قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2466

تاريخ الفي ( فارسى )

امّا خليفه ، المقتدى بامر اللّه ، بعد از عزل بنى جهير از وزارت ، ابو الفتح بن رئيس الرؤسا را ، كه قبل از اين مشرف عمارات ايشان مىبود ، به منصب وزارت خود سرافراز ساخت . و از جمله وقايع اين سال آنكه اهالى بلدهء حرّان قاضى ابن جبله را بر خود امير ساخته پاى از دايرهء اطاعت و انقياد شرف الدّوله مسلم بن قريش بيرون نهادند . و در اين وقت شرف الدّوله به محاصرهء تاج الملك تتش بن الب ارسلان در قلعهء دمشق مشغول بود . و چون خبر عصيان اهل حرّان به او رسيد فى الحال از ظاهر دمشق كوچ كرده متوجّه حرّان گشت و با صالح بن ملاعب حمصى مصالحه نموده مدينهء سلميه را با نواحى آن به او داد و از آنجا از روى استعجال به صوب حرّان رفته قلعهء آن بلده را به ضرب منجنيق خراب كرده و قاضى ابن جبله را با دو پسرش گرفته بر دروازهء شهر به دار كشيد . و در ماه شعبان اين سال ، خليفه ، المقتدى بامر اللّه ، ابو الفتح بن مظفّر بن رئيس الرؤسا را ، كه مدّت شش ماه شده بود كه وزارت خليفه مىكرد ، عزل نموده ابو شجاع محمّد بن حسين را به آن منصب سرافراز گردانيده خلعت فاخرى بر وى پوشانيده به « ظهير الدّين » ملقّبش ساخت . و از جمله وقايع اين سال آنكه در ماه شوّال سيّد الرؤسا ابو المحاسن بن كمال الملك ابو الرّضا ، كه از جمله مقرّبان خاص الخاص سلطان ملكشاه بود « 1 » ، به حكم سلطان بعد از چشم كندن به قتل رسيد . منشأ قتل او اين بود كه ابو المحاسن سيّد الرؤسا بنابر عداوتى كه با خواجه نظام الملك داشت اعتقاد بر قرب و منزلت خود كرده به عرض سلطان رسانيد كه : اگر نظام الملك و اصحاب او را حضرت سلطان به من سپارند من مبلغ هزار هزار دينار و اصل خزانهء عامره « 2 » مىگردانم ؛ چه ، ايشان تمامى ولايت سلطان را متصرّف شده به مصارف خود مىرسانند . چون اين خبر ، به سمع نظام الملك رسيد به رسم ضيافت سلطان ملكشاه را به خانهء خود طلبيد و غلامان ترك او را ، كه چندين هزار بودند ، با تجمّل تمام آراسته به نظر سلطان درآورد . همچنين باقى اسباب و ادوات سلطنت آنچه داشت در پيش سلطان حاضر گردانيده از روى تضرّع و انكسار به عرض رسانيد كه : من خدمت جدّ و پدر سلطان كرده‌ام و اكنون مدّتى است كه در خدمت سلطانم ، و اين اسبابى كه دارم همه را از دولت ايشان به هم رسانيده‌ام و آنچه از مدارس و ابواب الخير بنا كرده‌ام نيز از براى نيكنامى و صيت عظمت و شوكت اين دولت كرده‌ام . اكنون مرا كه به سنّ هشتاد سالگى رسيده‌ام يك مرقّعه « 3 » و زاويه « 4 » كافى است . ملتمس آن است كه سلطان اين همه اسباب را به هركه لايق داند عطا فرمايد .

--> ( 1 ) . پدر ابو المحاسن ، طغرانويس سلطان ملكشاه بود . ( 2 ) . عامره : آباد ، پر و انباشته . - و . ( 3 ) . مرقعه : پوشش پيشوايان صوفيه . ( 4 ) . م : راويه .